دیروز ساعت بیقراریم خوابید
امروز چشمانم خیره به در خشکیدند
کسی نبود نبض دلتنگیم را بگیرد
تو هیچگاه تپش قلبم را نشنیدی
فردا مرا در خاک میگذارند
دیگر کسی انتظار چشمهایت را نمیکشد
و تو برایم خواهی گریست
|
+| نوشته شده توسط
محمد در چهارشنبه 27 خرداد1388
|