تبليغاتX

به لبهایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم *** زپایم باز کن بند گران را کز این سودا دلی آشفته دارم

عشق و زندگی
گريه درچشمان من طوفان غم دارد ولي.....خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
 سلام به همگی

سلام دوستای خوبم

بعد از مدتها اومدم و با یه خبر

از این به بعد منو با یه وبلاگ دیگه میبینین

منتظر حضور سبزتون تو خونه آبی هستم

اتاق آبی

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 23 آبان1388  |
 شما بگین ؟؟؟؟؟؟

 

 

 

...؟

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 14 آبان1388  |
 دلنوازان

حال من دست خودم نيست

ديگه آروم نمي گيرم

دلم از کسي‌ گرفته

که مي‌خوام براش بميرم

باز سرنوشت و انتهاي آشنايي

باز لحظه‌ هاي غم‌ انگيز جدايي

باز لحظه‌ هاي ناگزير دل‌ بريدن

بازم آخر راه و حس تلخ نرسيدن

پاي دنياي تو موندم

مثل عاشق هاي عالم

تا منو ببخشي آخر

تا دلت بسوزه کم کم

مثل آينه روبرومه

حس با تو بودن من

دارم از دست تو ميرم

عاشقي کن منو نشکن

منو نشکن ...

باز سرنوشت و انتهاي آشنايي

باز لحظه‌ هاي غم‌ انگيز جدايي

باز لحظه‌ هاي ناگزير دل‌ بريدن

بازم آخر راه و حس تلخ نرسيدن

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 4 آبان1388  |
 
 
بالا
Google
Web Our Weblog