گريه درچشمان من طوفان غم دارد ولي.....خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
درباره وبلاگ
بر تاریکی عمر خود و در زیر آسمان شبهای تار من یک بی ستاره ام که تنهای تنها نشسته ام... سلام خوشحالم که به وبلاگم سر زدین! امیدوارم که هیچ وقت عشقتون تبدیل به نفرت نشه! منتظر نظراتتون هستم دوستون دارم
خانه اي خالي، آرام صداي التهاب تن هاي عصيان روي گلهاي زرد، روي حجم لرزان خيال طعم چاي داغ پنجره پوشيده من و تو آويزان، بي حجم انگشتها بي پروا روي زاويه صورت، كشيده تا انتها رقص دست بلندي قامتي در آغوش كوچك آرزو ديوار، ديوار، ديوار، ديوار صداي خشكي آب صداي همسايه صداي دوره گرد كوچه صداي پاي پله صداي هراس! گم مي شود همه در صداي لبهاي التماس نه لحظه اي به هوس كه ساعتها در عشق مكرٌر تا مرز ميان عشق و هوس و دوباره از عشق
|+| نوشته شده توسط
محمد در سه شنبه 13 شهریور1386
|