تبليغاتX

به لبهایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم *** زپایم باز کن بند گران را کز این سودا دلی آشفته دارم

عشق و زندگی -
گريه درچشمان من طوفان غم دارد ولي.....خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
 

با تو زنده ام و برای تو

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 
 
بالا
Google
Web Our Weblog