تبليغاتX

به لبهایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم *** زپایم باز کن بند گران را کز این سودا دلی آشفته دارم

عشق و زندگی -
گريه درچشمان من طوفان غم دارد ولي.....خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
 

سلام به همگي دوستاي خوب و نازنينم

شرمنده كه اين مدت نتونستم آپ كنم

به بزرگي خدتون ببخشيد

ديگه دانشجو بودن براي آدم وقتي نميزاره

ولي قول مي دم از اين به بعد در خدمتتون باشم

براتون آرزوي موفقيت مي كننم

خوش باشيد

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 2 اسفند1386  |
 
 
بالا
Google
Web Our Weblog