تبليغاتX

به لبهایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم *** زپایم باز کن بند گران را کز این سودا دلی آشفته دارم

عشق و زندگی -
گريه درچشمان من طوفان غم دارد ولي.....خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
 

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست

ردپای اشکهایم رابگیر

 تابدانی خانه ی عشقت کجاست

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 13 تیر1387  |
 
 
بالا
Google
Web Our Weblog