تبليغاتX

به لبهایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم *** زپایم باز کن بند گران را کز این سودا دلی آشفته دارم

عشق و زندگی -
گريه درچشمان من طوفان غم دارد ولي.....خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
 

دیگه تو رو ندارم تو رو ازم گرفتن
گفتن فراموشت کنم منو دست کم گرفتن
گفتن عشقتو کجا لایق اسمه اون میشه
گفتن برو که عشق اون قسمت دیگرون بشه
اگه که خالی دستام اگه هیجی ندارم
عوضش برای تو یه قلبه دیووووووونه دارم
اگه که تو رو گرفتن اگه تو داری میری
عوضش توی خیالم باتو پروازی دارم

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 13 شهریور1387  |
 
 
بالا
Google
Web Our Weblog