هيچكي نميتونه بفهمه كه دلم از چي گرفته
هيچكي نميتونه بفهمه كه صدام از چي گرفته
هيچكي نميمونه تا با من توي راهم همسفر شه
آخه ميترسه كه با من ، با دل من در به در شه
هيچكي نميدونه كه چشمام چرا هميشه خيسه خيسه
چرا هيچكي حتي يه نامه واسه من ديگه نمي نويسه
هيچكي نميدونه كه قلبم تا حالا چند دفعه شكسته
هيچكي نميدونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته
آخه تو كلبه ي سوت و كور و تاريك قلبم خورشيد كه جا نميشه
ميدونم اگه تا لحظه ي مرگم بگردم دنبالش پيدا نميشه
|
+| نوشته شده توسط
محمد در جمعه 22 شهریور1387
|